شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر بنگری در آینه روزی صفای خویشای بس که بی‌خبر بدوی در قفای خویش
۲
ما را زبان ز وصف و ثنای تو کند شددم در کشیم، تا تو بگویی ثنای خویش
۳
منگر در آب و آینه زنهار! بعد ازینتا نازنین دلت نشود مبتلای خویش
۴
معذور دار، اگر قمرت گفته‌ام، که منمستم، حدیث مست نباشد بجای خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth