خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویشناگاه در کمند تو رفتم به پای خویش
۲
صدبار گفتهام دل خود را بدین هوس:کای دل به قتل خویشتنی رهنمای خویش
۳
وقتی علاج مردم بیمار کردمیاکنون چنان شدم که ندانم دوای خویش
۴
باشد بجای خویش اگرم سرزنش کنیتا پیش ازین چرا ننشستم بجای خویش؟
صفحهٔ ۱ از ۲