شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتمرستم ز خودی، رخ به خدا کردم و رفتم
۲
آن نفس بهیهمی، که گرفتار علف بوداو را چو خران سر به چرا کردم و رفتم
۳
کام همگان محنت و ناکامی من بودکم گفتم و آن کام فدا کردم و رفتم
۴
هر فرض که از من به همه عمر قضا شددر یک رکعت جمله قضا کردم و رفتم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth