خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتمدل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم
۲
به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدنز گرد این و آن دامن بیفشانید، من گفتم
۳
درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشدبرای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم
۴
بگردد حال ازین سامان و این آیین که میبینیدشما هم حالیا بر خود بگردانید، من گفتم
صفحهٔ ۱ از ۲