شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
معراج ما به روح و روان بود صبح دمدیدار ما به دیدهٔ جان بود صبح دم
۲
آن دلفروز پرده برانداخت همچو روزاز چشم غیر اگرچه نهان بود صبح دم
۳
چون فکرتم ز انفس و آفاق در گذشتپرواز من برون ز جهان بود صبح‌دم
۴
با جبرئیل عقل روانم، که شاد باد،از رفرف دماغ روان بود صبح دم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth