شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!از آن سر گشته می‌باشم که این سوداست در بارم
۲
سرم در دام این سودا بهل، تا بسته می‌باشداگر زین بند نتوانم که: پای خود برون آرم
۳
حدیث آن لب شیرین رها کردیم و بوسیدنچو با یاد رخ خوبش ز دور آسایشی دارم
۴
ز کار عشق او ما را نشاید بود بی‌کاریکه تا بودیم کار این بود و تا باشم درین کارم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth