خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گمان مبر که ز مهر تو دست وادارمکه گر چه خاک زمینم کنی، هوا دارم
۲
اگر جهان همه دشمن شوند باکی نیستمرا ز غیر چه اندیشه؟ چون ترا دارم
۳
مرا که روز و شب اندیشهٔ تو باید کردنظر به مصلحت کار خود کجا دارم؟
۴
به وصل روی تو ایمن کجا توانم بود؟که دشمنی چو فراق تو در قفا دارم
صفحهٔ ۱ از ۲