شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارمکه بی‌او آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم
۲
ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصهحرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم
۳
مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزیبجز عکس خیال او، که پیش چشم تر دارم
۴
ز بیم آنکه چشم من ببیند روی غیر اونمی‌یارم که از خلوت زمانی سر بدر دارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth