شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارمخیال روی تو در چشم در فشان دارم
۲
تو آب دیدهٔ پیدا بهل، که پوشیدهز سوز مهر تو آتش در استخوان دارم
۳
بپرس ز ابرو و مژگان خویش قصهٔ منکه این جراحت از آن تیر و آن کمان دارم
۴
شدم چو خاک زمین خوار و روی آنم نیستکه از جفای تو دستی بر آسمان دارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth