خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گمان مبر که به جور از بر تو برخیزمبه اختیار ز خاک در تو برخیزم
۲
نه چون کلاه توام، کین چنین بهر بادیچو ترک من بکنی از سر تو برخیزم
۳
چونی گرم بکنی بندبند، نیستم آنکز بند آن لب چون شکر تو برخیزم
۴
اگر به کشتنم آیی ز راستی چون تیربه یاری مدد خنجر تو برخیزم
صفحهٔ ۱ از ۲