خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای چاه زنخدانت زندان دل ریشماز نوش دهان تو چندین چه زنی نیشم؟
۲
گر زانکه سری دارم در پای تو، ای دلبرکس را چه سخن با من؟ من مرد سر خویشم
۳
پیش تو کشم هر دم دست و کف محتاجیای محتشم کوچه، دریاب، که درویشم
۴
گاهم سگ درخوانی، گه ننگ مسلمانیاز هر چه تو میدانی، از ناخلفی، بیشم
صفحهٔ ۱ از ۲