خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشماز ناله و زاری نتوان کرد خموشم
۲
من عاشق آن گوشهٔ چشمم، به رفیقانپیغام بده تا: ننشینند به گوشم
۳
ساقی، بده آن جام و ز من جامه برافگنتا خرقه دگر بر سر زنار نپوشم
۴
بادم مده، ای یار، چنان ورنه بیفتمآتش منه، ای دوست چنین ور نه بجوشم
صفحهٔ ۱ از ۳