خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنمگذر به کوچهٔ آن ترک میپرست کنم
۲
به خیره سوختنم دست یافت دوست، مگربه چاره ساختن آن دوست را به دست کنم
۳
به گردن دلم از نو درافگند بندیاز آن کمند چو آهنگ بازرست کنم
۴
دلم به دام بالها در اوفتد چون صیدچو یاد صید که از دام من بجست کنم
صفحهٔ ۱ از ۲