خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونمبر من ترحمی کن،بنگر: که بیتو چونم؟
۲
غافل شدی ز حالم، با آنکه دور بینیعاجز شدم ز دستت، با آنکه ذوفنونم
۳
تریاک زهر خوبان سیمست و من ندارمدرمان درد عاشق صبرست و من زبونم
۴
هر کس گرفت با خویش از ظاهرم قیاسیبگذار تا ندانند احوال اندرونم
صفحهٔ ۱ از ۳