خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد تو برآورد ز دنیا و ز دینمبا مایهٔ عشق تو آن نه باد و نه اینم
۲
چشم همه آفاق به دیدار تو بینندتا پردهٔ ز رخ برنکنی هیچ نبینم
۳
تحصیل تو مقدور و من آسوده روا نیستاز خرمن اقبال چرا خوشه نچینم؟
۴
اندیشهٔ مستوری و دین داشتنم بودسودای تو نگذاشت که مستور نشینم
صفحهٔ ۱ از ۳