شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهمپیش جانان نبود حیف که جانی بدهم
۲
غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و درم؟زشت باشد که چنین‌ها به چنانی بدهم
۳
دل تنگم، که ازین پیش به هر کس رفتیبعد ازینش به چنان تنگ‌دهانی بدهم
۴
جان، که نقدست، بدو بخشم، اگر صبر کنداز برای دل گم گشته ضمانی بدهم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth