خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز عید ماست، که قربان او شدیماکنون شویم شاه، که دربان او شدیم
۲
چندان غریب نیست که باشد غریبداراین سرو ماه چهره، که مهمان او شدیم
۳
ای بادصبح، بگذر و از ما سلام کنبر روضهای، که عاشق رضوان او شدیم
۴
فرخنده یوسفیست، که زندان اوست دلزیبا محمدیست، که سلمان او شدیم
صفحهٔ ۱ از ۲