خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیمپوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم
۲
هم صورت او از همه نقشی بشنیدیمهم لهجهٔ او در همه آواز بدیدیم
۳
آن قامت و بالا، که به جز ناز ندانستبیعشوه خرامان شد و بیناز بدیدیم
۴
پیش از زحل و زهره و برجیس بگفتیمما طلعت خورشید یک انداز بدیدیم
صفحهٔ ۱ از ۳