شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟در طلب وصل تو زار و پریشان شدن؟
۲
هر نفسم خون دل ریزی و گویی: مگویواقعه‌ای مشکلست: دیدن و نادان شدن
۳
من ز تو درمان دل جستم و دشمن شدیمصلحت من نبود در پی درمان شدن
۴
زلف تو در بند آن هست که: شادم کندگر نزند روی تو رای پشیمان شدن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth