شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،عاشقم، وز من بپوشانید رخ چندان که من،
۲
در غمش دیوانه گشتم، بی رخش مجنون شدمسر به صحراها نهادم، فاش گردید آن که من،
۳
خوف بدنامی ندارم، بیم رسواییم نیستور بمانم مدتی دیگر چنان می‌دان که من،
۴
دل به درد او سپارم، تن به مهر او دهموآن بلا را کس نداند بعد از آن درمان که من،
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth