شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز سودای تو در هر گوشه‌ای آواره منچارهٔ‌کارم نه نیکو می‌کنی، بیچاره من!
۲
روز مرگم بر سر تابوت خواهد شعله زدآتش عشقت که در دل دارم از گهواره من
۳
ای که گفتی: با جفای یار سیمین بر بسازچند شاید ساخت؟ ز آهن نیستم، یا خاره، من
۴
در زبان خاص و عام افتاد رازم چون سخنای مسلمانان، زبون افتاده‌ام یک باره من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth