خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۶۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من از مادری زادم که پارم پدر بود اوشدم خاک آن پایی کزین پیش سر بود او
۲
ز عالم همی جستم نشان دل آرایشچو عالم شدم بر وی ز عالم به در بود او
۳
از آن راهبین گشتم که هر جا رخ آوردمدلم را دلیل ره، مرا راهبر بود او
۴
ز خاطر نرفت آن نقش و از دل نشد خالیکجا رفتی از خاطر؟ که نقش حجر بود او
صفحهٔ ۱ از ۳