شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بنگر بدان دو ابروی همچون کمان اووآن غمزهٔ چو تیر و رخ مهربان او
۲
انگشت می‌گزد به تحیر کمان چرخز انگشت رنگ داده و انگشتوان او
۳
گر جان من طلب کند، از وی دریغ نیستبشنو، که این دروغ نگفتم به جان او
۴
گو: بوسه‌ای به جان بفروش، ار زیان کنددل نیز می‌دهم، که نخواهم زیان او
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth