خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۶۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تودستی، که دل من شد بر باد ز دست تو
۲
کی راست شود کارم؟ زین غصه که من دارمای کار مرا ویران بنیاد ز دست تو
۳
عقلم چو دهد یاری، گوید که: درین زاریآنست که صد نوبت افتاد ز دست تو
۴
دادی ز جفا نوشم، تا گشت فراموشمچیزی که مرا بودی بر یاد، ز دست تو
صفحهٔ ۱ از ۲