شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای رشک گل تازه رخ چون سمن توعرعر خجل از قد چو سرو چمن تو
۲
پای نفس اندر جگر نافه شکستهبوی شکن طرهٔ‌عنبر شکن تو
۳
آنها که به مویی بفروشند بهشتیمویی به جهانی بخرند از بدن تو
۴
دل تنگ شود غنچه و لب خشک و جگر خوناز رشک شکر خندهٔ تنگ دهن تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth