شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حسن مصرست و رخ چون قمرت میر دروعشق زندان و حصارش که شدم پیر درو
۲
خم ابروت کمانیست، که دایم باشدهم کمان مهره و هم ناوک و هم تیر درو
۳
حلقهٔ زلف تو دامیست گره گیر، که هستحلق و پای دل من بسته به زنجیر درو
۴
جنتست آن رخ خوب و ز دهان و لب تومی‌رود جوی شراب و عسل و شیر درو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth