شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای از دهان تنگت شهری شکر گرفتهنام رخ تو گل را از خاک برگرفته
۲
آن روی را مپوشان، زیرا که در ممالکبنیاد فتنه باشد روی قمر گرفته
۳
دیگر ز سر نگیرد با من جفا زمانهگر دیگرت ببینم یاری ز سر گرفته
۴
صد کاروان دل را در راه محنت توهم دزد رخت برده، هم شحنه خر گرفته
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth