خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی میباید اندر عشق جان را وقف غم کردهمیان عالمی خود را به رسوایی علم کرده
۲
جفای دلبری هر روز کارش بر هم آشفتهبلای گلرخی هر لحظه خارش در قدم کرده
۳
گرفته شادیی در جان ز معشوق غم آوردهنهاده مستیی در دل ز دلدار ستم کرده
۴
وفای دوستان بر دل چو مهری بر نگین دیدهخیال همدمان در جان چو نقشی در درم کرده
صفحهٔ ۱ از ۳