خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مینالم ازین کار به سامان نرسیدهوین درد جگر سوز به درمان نرسیده
۲
جانا، سخنست این همه سوراخ ببینیدبر سینهٔ این کشتهٔ پیکان نرسیده
۳
افسوس! که موری نشکستیم درین خاکوین قصه به نزدیک سلیمان نرسیده
۴
ای ترک پریچهره، چه بیداد و جفا ماند؟کز کافر چشمت به مسلمان نرسیده
صفحهٔ ۱ از ۲