خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای روشن از رخ تو زمین و زمان همهتاریک بیتو چشم همین و همان همه
۲
از خود ترا به چشم یقین دیده عاشقانو افتاده از یقین خود اندر گمان همه
۳
از مشتری به نقد، چو دلال، حسن توزر برده و متاع تو اندر دکان همه
۴
در عالم از رخ تو نشانی شده پدیدو افتاده عالمی ز پی آن نشان همه
صفحهٔ ۱ از ۳