خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر در کف پایت نهم، ای یار یگانهروزی که درآیی ز درم مست شبانه
۲
در صورت خوبان همه نوریست الهیاز شمع رخت میزند آن نور زبانه
۳
با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستیجز چشم تو ما را که برد مست به خانه؟
۴
هر چند که جان را بر لعل تو بها نیستشرطیست که امروز نجوییم بهانه
صفحهٔ ۱ از ۳