خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نهبییاد تو در عالم ذهنی و ضمیری نه
۲
شهری به مراد تو گردیده مرید، آنگهاین جمله مریدان را جز عشق تو پیری نه
۳
من نامه نبشتن را دربسته میان، لیکنخود لایق این معنی در شهر دبیری نه
۴
خلقی به خیال تو، مشتاق جمال تووز صورت حال تو داننده خبیری نه
صفحهٔ ۱ از ۲