شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوهو آن تن که کشیدی به کمنمدش جذبوه
۲
و آن دیدهٔ دریا شده را درد و غم اوصد بار به دستان مصیبت صلبوه
۳
و آن سینهٔ آتشکده را غمزهٔ چشمشناگاه به شمشیر جدایی ضربوه
۴
اسباب دل و دین مرا لشکر عشقشترکانه به یک تاختن اندر نهبوه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth