شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟کامروز بی‌غم از در ما باز جسته‌ای
۲
از روی عشوه بند قبا را گشاده بازوز راه شیوه طرف کله بر شکسته‌ای
۳
سیم از میان ببرده و در کیسه ریختهزر در کمر کشیده و بر کوه بسته‌ای
۴
امروز گو: شکفته مشو هیچ گل، که توصد گلبن شکفته و صد لاله دسته‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth