شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زان شکرین‌لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ایاز من چه رنجی؟ ای پسر، سهل است کار بوسه‌ای
۲
چون بی‌شمار از لعل خود دادی به هرکس بوس‌هایا خود خطا باشد ترا کردن شکار بوسه‌ای
۳
زآب دهانت مست شد دشمن، که خاکش بر دهنوآنگه من آشفته در رنج و خمار بوسه‌ای
۴
جانا، دل محرور من شد بی‌قرار از شوق توبا او به بازی بعد ازین می‌ده قرار بوسه‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth