خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتیخوبان جفا کنند ولی تا به غایتی
۲
سنگین دلی، و گرنه چنین درد سینه سوزدر سینهٔ تو نیز بکردی سرایتی
۳
دارم شکایت از تو، ولی منع میکندحسن وفا که: باز نمایم شکایتی
۴
روی زمین چو قصهٔ فرهاد کوهکنپر شد حکایت من و شیرین حکایتی!
صفحهٔ ۱ از ۲