شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۷۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داریکه عنبر بر بیاض سیم و سنبل بر سمن داری
۲
چو گفتم: عاشقم، بر تو، شدی بر خون من چیرهنمی‌رنجم کنون از تو،که این شوخی ز من داری
۳
دل ار تو خواستی، دادم دل مجروح و جان بر سرچو بردی بی‌سخن جانم، دگر با من سخن‌داری؟
۴
مرا در جامه می‌جویی، نیابی جز خیال از منچه جای جامه؟ کین جا تو شهیدان در کفن داری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth