خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بریپرده پیش رخ ببندی، پس در ایوانم بری
۲
خود نخواهی هیچ وقتم ور بخوانی ساعتیخون چشم من بریزی، تا که بر خوانم بری
۳
دست بیرون آوری از پرده، چون گویی سخنتا بیندازی ز پای آنگه به دستانم بری
۴
نام من بدنام گویی، تا میان مرد و زنراز من پیدا کنی، وانگاه پنهانم بری
صفحهٔ ۱ از ۳