خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۷۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عالمی را به فراق رخ خود میسوزیتا خود از جمله کرا وصل تو باشد روزی؟
۲
دل سخت تو به جز کینه نورزد با ماچون به دل کینه کشی، پس به چه مهر اندوزی؟
۳
خار این کوه و بیابان همه سوزن بایدتا تو این پرده که بر ما بدریدی دوزی
۴
نسبت گل بتو میکردم و عقلم میگفت:پیش خورشید نشاید که چراغ افروزی
صفحهٔ ۱ از ۲