خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشیچه دانستم که در کارم ز صد دشمن بتر باشی؟
۲
دل سخت تو کی بخشد بر آب چشم بیدارم؟چو آنساعت که من گریم تو در خواب سحر باشی
۳
گرم روزی دهی کشتن به زاری، بنده فرمانمبه شرط آنکه آنروزم تو نیز اندر نظر باشی
۴
نجویی هرگزم، وآنگه که جویی پیش در باشمولی روزیکه من جویم ترا، جای دگر باشی
صفحهٔ ۱ از ۲