شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشینه بدان تا تو به آشفتن کارم باشی
۲
من که سوزنده چو شمعم خود ازین غصه تو نیزچه ضرورت که فروزندهٔ نارم باشی؟
۳
زین پس آن چشم ندارم که مرا خواب آیدمگر آن شب که در آغوش و کنارم باشی
۴
همچو بلبل همه از دست تو فریاد کنمتا تو، ای دستهٔ گل، باغ و بهارم باشی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth