خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟وندر پی وصلت ما پوینده بسر تا کی؟
۲
بر ما ستمی کرده، خون دل ما خوردهما بر ستمت پرده میپوش و مدر، تا کی؟
۳
امشب تو به زیبایی خود خانه بیاراییفردا که برون آیی رفتی و دگر تا کی؟
۴
عنبر به دلاویزی بر دامن مه ریزیاین بوالعجب انگیزی در دور قمر تا کی؟
صفحهٔ ۱ از ۲