شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟که ما ز عشق تو زار و تو عاشق دگرانی
۲
نشسته‌ام که بجویی مرا، خیال نگه کنمگر به روز بیاییم و گرنه کی تو بخوانی؟
۳
ز دوری تو چنان گشته‌ام ضعیف و شکستهکه گر ز دور ببینی مرا، تو باز ندانی
۴
تو آفتاب و من آن ذره‌ام ز پرتو مهرتکه از دریچه درآیم، گرم ز کوچه برانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth