شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حاصل از عشقت نمی‌بینم به جز غم خوردنیپرورش مشکل توان کرد از چنین پروردنی
۲
دوش فرمودی که خواهم کشتن آن شوریده رااز پس سالی عف‌الله! نیک یاد آوردنی
۳
سر ز شمشیرت نمی‌پیچم، که اندر دین مندولت تیزست شمشیری چنان در گردنی
۴
گر هزارم بار خون دل بریزی حاکمیاز تو من آزار چون گیرم بهر آزردنی؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth