خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانیگذر کنی ز بر من به نزد آنکه تو دانی
۲
پیام من برسانی، بدان صفت که تو گوییسلام من برسانی، بدان زبان که تودانی
۳
چو راز با کمرش در میان نهی بشگرفیدرافگنی سخن من بدان میان که تو دانی
۴
به گوشهای کشی آن زلف را به رفق و بگوییکه: بازده دل ما را بدان نشان که تو دانی
صفحهٔ ۱ از ۲