خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۸۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به نشاط باده چو صبحدم سوی بوستان گذری کنیبسر تو کین دلخسته را به نسیم خود خبری کنی
۲
ز شمایل تو خجل شود رخ سرخ لاله سحرگهیکه چو گل شکفته ز عکس می به چمن چمان گذری کنی
۳
برود فروغ روی مه چو نگه کند به جبین توبچکد عرق ز جبین گل چو به روی او نظری کنی
۴
ز فراز قامت نازنین رخ نور گستر نازکتچو صنوبریست که بر سرش به مهندسی قمری کنی
صفحهٔ ۱ از ۳