شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگویجان چو با جانان نشست از پیک و پیغامش مگوی
۲
مرغ جان ما، که از بار بدن بودش قفسباز دست شاه گشت از دانه و دامش مگوی
۳
ما از آن یوسف به بادی قانعیم، ای باد صبحبوی پیراهن چو آوردی ز اندامش مگوی
۴
ای که میگویی: خیال او توان دیدن به خوابمرد چون شوریده گشت از خواب و آرامش مگوی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth