شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۸۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟گفت: چوگان که زد آخر؟ که تو سر گشته چو گویی
۲
گفتم: آرام دلم نیست ز عشق تو، چه درمان؟گفت: درمان تو آنست که: آرام نجویی
۳
گفتم: آشفتهٔ آن چشم خوشم، مرحمتی کنگفت: رحمت هم ازو جوی، که آشفتهٔ اویی
۴
گفتم: از هجر لبت روی به خونابه بشستمگفت: اگر بشنوی از وصل لبم دست بشویی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth