خلوتی با اوحدی مراغهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - وله فیالطامات
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل، تویی و من، بنشین کژ، بگوی راستتا ز آفرینش تو جهان آفرین چه خواست؟
۲
گر خواب و خورد بود مراد، این کمال نیستور علم و حکمتست غرض، کاهلی چراست؟
۳
عقل این بود که: ترک بگویند فعل کژهوش این بود که: پیش بگیرند راه راست
۴
تو نامهٔ خدایی و آن نامه سر به مهربردار مهر نامه، ببین تا درو چهاست؟
صفحهٔ ۱ از ۸