خلوتی با اوحدی مراغهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - وله فیالموعظه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر آن جهان طلبی، کار این جهان دریاببه هرزه میگذرد عمر، وارهان، دریاب
۲
تو غافلی و رفیقان به کار سازی راهچه خفتهای؟ که برون رفت کاروان، دریاب
۳
هزار بار ترا بیش گفتهام هر روزکه : هین! شبی دوسه بیدار باش، هان! دریاب
۴
جوان چو پیر شود، کار کرده میبایدز پیر کار نیاید، تو، ای جوان، دریاب
صفحهٔ ۱ از ۴